45.گر از قفس گریزم,کجا روم کجا من؟؟
خسته ام
و سایه ی هیچ درختی
همقد حجم خستگی ام نیست!
خسته ام
و تو هرگز نخواهی فهمید
درختی که همیشه سایه اش را
برای دلخستگی های تو مهیا می کرد
چگونه از دردهای نگفته
خود را به تبرزن معرفی کرده است!
"مصطفی زاهدی"
خسته ام
و سایه ی هیچ درختی
همقد حجم خستگی ام نیست!
خسته ام
و تو هرگز نخواهی فهمید
درختی که همیشه سایه اش را
برای دلخستگی های تو مهیا می کرد
چگونه از دردهای نگفته
خود را به تبرزن معرفی کرده است!
"مصطفی زاهدی"
زخم ها بسیار اما نوش داروها کم است
دل که می گیرد تمام سحر و جادو ها کم است...

پاییز پنجره ای ست
که از اتاق من
به هوای تو باز می شود
"بهم گفتی خدا حافظ !
منم میگم خدا سعدی !
که روی غنچه ی لبهات بشینه طرحِ لبخندی !!!
بهم گفتی خدا حافظ
منم میگم خدا عطار !
بدون جاوید میمونه نخستین لحظه ی دیدار !!!
بهم گفتی خداحافظ
منم میگم خداسهراب
خوشا آغوش داغ تو ، خوشا آن لحظه های ناب !
بهم میگی خداحافظ
منم میگم خدا خیام
نشسته داغ آتیش لبت ، رو صفحه ی لبهام !
بهم میگی خداحافظ
منم میگم خداجامی
امیدوارم نشی هرگز اسیره تیره فرجامی !
بهم میگی خداحافظ
منم میگم خدا نیما
منم عاشقترین عاشق ، بدونِ تو تک و تنها
شاعر:ناشناس